نارنجی پوش شهرمان باشیم!
نارنجی پوش شهرمان باشیم! اصلا تفاوت شهر نشینی و غارنشین بودن یعنی همین!! یعنی شهر را پاکیزه نگه داریم، هر چند که انسانهای نخستین هم طبیعت را آلوده نمیکردند!! امروز ما به جای آشغال زدایی مشغول آشغال زایی هستیم! زشتی و کثافت عینی و بصری به زشتی و کثافت ذهنی تبدیل میشود. حفظ انباشتگی میتواند احساس خستگی و رخوت پدید آورد. وقتی خود را از شر کثافات و انباشتگی برهانید،حتی کمتر بیمار میشوید. به خودمان شک نکنیم!میل به زباله روبی دلیلی بر نا سلامت بودن روانمان نیست. زمین را نوازش کنیم،نخراشیمش. شهر را از زباله پاک کنیم بلکه روحمان پاک شود. همه ما باید دائم در حال آشغال زدایی باشیم: هم از خانه مان،هم از زندگیمان،هم از فکرمان،هم از شهرمان،شاید هم از همه چیز...! راستی تا به حال با خود اندیشیده اید که چرا اینقدر کثیفیم؟؟ به راستی کاغذ پاره هایی که لیسانس بودنمان را یادآوری میکند باعث میشود که اینگونه مضر و مخرب باشیم؟ یا اگر آشغال را از روی زمین برداریم عجیب نگاهمان میکنند و دیوانه خطابمان میکنند؟و ما میترسیم که نکند واقعا دیوانه باشیم؟ نارنجی پوش بودن شهرمان باید شغل دوم همه ما باشد و باید به آن ببالیم،باید به تن افکارمان جامه نارنجی بپوشیم. به خاطر بچه هایمان و آینده زیبای فرزندانمان باید نارنجی بپوشیم. و البته باید از بودنمان مطمئن باشیم. و این همه ما هستیم، نارنجی پوشان تحصیلکرده شهرمان که زمین را برای گام های سنگین بی تفاوتان پاک میکند. برای تمیز شدن شهرمان چند دسته میشویم و هر روز جایمان را با هم عوض میکنیم! آخر قرار است تجربه پاکی همه جای شهر را داشته باشیم.شاید هم فرقی نداشته باشد،مهم تمیز شدن شهر است. نباید یک وجب از زمین هم کثیف بماند. اگر هم جارو کشیدن را مایه ی بی آبرویی میدانیم راهش راحت است: بی خیال... و بعدش هم دوباره باز همهن سرزمین یخ زده و کثیف قبلی یادم باشد از این به بعد هر جا که رفتم جارویم را با خودم ببرم،شاید به کارم آمد! روح و روان و جسم و جانت را جارو بکش پاک کن و پاک کن و پاک کن و پاک کن آرزوی نارنجی پوش این است که روزی همه بسیج شویم و همه جا را تمیز کنیم. #آشغال_نریزیم ‎- جولیا پندلتون