اینو میخوندم و تا تونستم گریه کردم.. به این فکر میکردم که پدرم چطور تونست نگه مریضی امید چیه.. به اینکه امید همیش میگفت دعا کن خوب بشم زودتر بیام خونه..میگفت نمیخوام بیمارستان بمونم.. فقط خوشحالم که بچه ام درد نکشید http://www.bbc.com/persian/science/2016/02/160221_me_living_w...
اما امید خودش میدونست جریان چیه.. همون اول که شیمی درمانی شروع شده بود از پرستاراش اسم داروها رو میپرسید و تو اینترنت سرچ میکرد..اما نمیدونست سهمش از زندگی و جنگیدن با این درد بی درمون اینقدر کوتاهه ‎- @idA