تو این مدت خیلی جنگیدم تو افسردگی نرم، خیلی سعی کردم وقتی با امیر حرف میزنم صدام شاد باشه یا وقتی که با مامان و پدر حرف میزنم سعی کنم وقتی صدای پر بغضشون رو میشنوم گریه نکنم.. خیلی جنگیدم تا عادی زندگی کنم، درسم رو بخونم، کارم رو انجام بدم، خیلی سخت بود عادی زندگی کردن، چون هیچی عادی نبود.. الانم خیلی خسته‌م ، خیلی دلتنگم..وقتهایی که امتحان دارم خیلی عصبیم، چون وقتی امید مریض شد وسط امتحانام، بود. کمتر بهش زنگ زدم، کمتر صداش رو شنیدم...حالا وقتی سرم شلوغ میشه میترسم نکنه غافل بشم از کسی و بعد مثل الان یه عمر حسرت بمونه برام..
آیدا دانشگاه تراپیست و... نداره؟ بری بشینی حرف بزنی خالی بشی؟ ‎- Assal
چرا دکتر دانشگاه صد دفعه گفته برو، انگلیسی حوصله ندارم حرف بزنم ‎- @idA
من اینجا یه خانوم ایرانی میشناسم که خیلی خوبه ولی مونترال نمیشناسم. اما مطمئنم که هست اگه بگردی ‎- Assal