پدرم همیشه موها و‌ سیبیلش رو جو گندمی رنگ میکرد. میگفت نمیخوام برای امیر و‌ امید پدر پیری باشم. حالا که دیگه رنگ نمیکنه تازه فهمیدم چقدر شکسته شده ...
خونه به نام امیر و امید کرد، میگفت اینا کوچیکن، باید سرمایه‌ای داشته باشن.. وقتی که امید رفت و کار رسید به انحصار وراثت اموالی که خودش خبر نداشت، تازه فهمیدم دنیا چقدر جای دلگیر و تنگیه ‎- @idA