برادر کوچیکه حسابی داره به قهقرا میره و حسابی نگرانشم
من همیشه نگران امید بودم که سر بچه بازی یه بلایی سر خودش بیاره..خیلی حس لوتی و لاتی داشت.. برای همین هی بهش میگفتم معدلت خوب بشه، زبانت هم خوب باشه میارمت اینجا رشته ای که دوست داری بخونی..عاشق ورزش بود! میخواست مدیریت ورزش بخونه که باشگاه بزنه!! این آخریها هی به مامان میگفت من دانشگاه ایران نمیرم میرم پیش آیدا.. خلاصه کلی باهاش حرف میزدم که از خیر کارهای شر بازی بگذره..اون موقع امیر سر به راه تر بود..حالا همه چی داره به امیر فشار میاره.. با امید اونقدری اختلاف سنی نداشت.. حالا تنها شده..خیلی هم تنها شده و داره کارهای عجیب غریب میکنه و منم دارم میمیرم از نگرانی ‎- @idA
:( ... ‎- MaryaM
:( ‎- Hadi.Yalin
چه سخته نگرانی برای برادر ( خواهر ) ‎- نازلی
این دوتا رو بزرگ کردم نازلی... ‎- @idA
im so sorry khaili mogheiyate sakhtiye vali hopefully seneshe. migzare va in halat az saresh miofte ‎- Jasmine
@aidda من با خواهرم یکسال فرقمه از نگرانیش دق کردم ، تو واقعا حق داری :( ‎- نازلی
:| ‎- Mamad

2015-2016 Mokum.place