یه مدت کافی بود محمد اسم برادرهام رو بیاره تا من زار زار گریه کنم. یه بار گفت ایمان‌ت رو زیاد کن، امیدت بالا میره... بعد گفت اه اسماتونم یه جوریه که کلا نباید حرف زد :))