دیروز سرکار یه کلاسی بود راجع به شخصیت شناسی و این حرفها..منم یک سری نطق بیان کردم در وصف حال الانم. یه چیزی شبیه روضه ولی با لغتهای قشنگ قشنگ.. گفتم با همه سختی هایی که دارم با همه ی حال خرابم امیدوارم به آینده و برای موفقیت تلاش میکنم.... حالا، الان فقط دلم میخواد راجع به امید حرف بزنم..دلم میخواد به همه ی اونا بگم که چرت گفتم من دارم سعی میکنم قوی باشم..من الان فقط دلم میخواد ساعتها گریه کنم برای صدای برادرم..دلم میخواد بگم فقط به شوق شنیدن چند ثانیه صدای ضبط شده ای که ازش دارم و اسمم رو صدا میکنه زنده ام.. دلم میخواد بگم زندگی بدون امید، دیدن آب شدن پدر و مادرم، غصه و ناراحتی برادرام یه جهنم واقعیه برام..دلم میخواد بگم گور بابای قوی بودن.. از دست دادن عزیزت خیلی سخته..خیلی
عزیزم :(‌ ‎- MaryaM
خیلی غمگینم :( ‎- @idA
حتما باید با از دکتر کمک بگیری. با دکتر خانوادگیتون صحبت کن معرفیت کنه به یک روانپزشک. ‎- meysam
منم فکر می‌کنم نیاز به مشاوره داری. اینطوری نمی تونی پیش بری. ‎- Myri∂m
چه سخته :| ‎- Hamid6
:( ‎- Maryamss
هی وقت میگیرم هی نمیرم پیش روانشناس..میدونم دردم چیه.. امید یه طرف قضیه است فشاری که درس روم گذاشته یه ور دیگه.. یعنی استرسی که درس داره بهم وارد میکنه از همه چی سخت تره..همه ی این اتفاقها دقیقا وسط ترم اولم افتادم و پروسه کنار اومدن باهاش تا ترم دوم طول کشید (و هیچوقت هم نمیتونم باهاش کنار بیام)... دو ترم رو از دست دادم با نمره ی پایین.. حالا اواضام خیلی استرسی هست..خیلی زیاد فشار رومه ‎- @idA