نشسته بودیم دور همی یکهو داداشم گرفت منو تو دیدم نریمان داره حرف میزنه بعد یکهو هیجانی شدم بلند گفتم ئه نریمان من با این قرار فرفری می رفتیم خلاصه اینکه هزار یک سوال در ذهن همه نقش بست اینکه فرفر کجاست تو با این چیکار داشتی قرار چی کی کجا چطوری چرا بنده هم بلند شدم الان یک هفته است برنگشتم خونه