Avatar for bertrand-gholi
یه غریبه آمد از راه با من آشنا شد با تمام خستگیهاش با من هم صدا شد خونه دل از محبت گرم و با صفا شد به غرور گذشته رسیدم به هوای گذشته پریدم چی بگم ندونستم که غریبه هرچی باشه یه غریبست ندونسته دلمو به غریبه سپردم اون غریبه رو ساده شمردم گول چشم سیاهش خوردم رفت از این شهر که دلم رو به خون بکشونه جون من رو به لب برسونه جای دیگه آتیش بسوزونه
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10

2015-2018 Mokum.place