یه غریبه آمد از راه با من آشنا شد با تمام خستگیهاش با من هم صدا شد خونه دل از محبت گرم و با صفا شد به غرور گذشته رسیدم به هوای گذشته پریدم چی بگم ندونستم که غریبه هرچی باشه یه غریبست ندونسته دلمو به غریبه سپردم اون غریبه رو ساده شمردم گول چشم سیاهش خوردم رفت از این شهر که دلم رو به خون بکشونه جون من رو به لب برسونه جای دیگه آتیش بسوزونه

2015-2016 Mokum.place