تنها کاری که شاید ازدستم بربیاد من یکمی ارامششونو فراهم کنم خودم هم عامل بهم ریختگیشون نباشم...اینی که فکرش از زندگی این بود حداقل اینه من خوب باشم تاهرزمانی که قرار هست باشیم کنارهم سه تایی ..لذت ببریم بعدازمنم خاطره خوب باشه براش واین روزا بشه خاطره خوب نه بد ...مثه گذشته هامون که خاطره بدش بیشتر تو مغزمونه تا خوبش م