دوسال بعد عروسی شد دیدم من تو خونه اینه هیچی برام.نمیخره هرچی داشتم ازجهازم بود .تا میگفتم خرید مثلا کیفی وکفشی میگفت ندارم بخرم برات.میخای اینا که داری اتیش بزنم برات بدونم که نداری بعد بخرم ..میگفتم نمیشه پاره کنم که تا بفهمی ندارم ..گوشت ومرغ نبود میگفت این غذا درست نمیکنه اخه تو که ۱۲۰کیلویی چجور میشه چیزی درست نکرد بعدم خریدش کم شد آشغالترین میوه جالب اینکه خودشم میخورد هرشب ...بازهم صدام دراومد بازهم باج داد بابام مثلا عید مبشد کیف و کفش ومانتو فلان میخرید میگفتن عیدیمونه...تولد میشد یجور بعداز ۳سال عروسیم لباسام باخونوادم بود حتی لباسای خودش میرفتن سفر براش میاوردن .مکه رفتن دبی رفتن هرچی که به عمرش نپوشیده بود اینا براش میاوردن ...یکسال عقد بایه پیراهن وشلوار میومد میرفت

2015-2016 Mokum.place