توهمون احوال خراب منم زدو باردار شدم دیگه هیچی ..استراحتی بودم دریغ از سرزدن خودش وخونوادش دیگه تازه بابام میفهمید که دیر بود ...نفهمیدم چی شد قهر کردم خونه بابام بودم بهم میرسیدن سرکارم میرفتم ولی نه رسیدنی که مرد میتونه برای زنش بکنه