منم رفتم یه دستیند بدل خردیم گفتم مثلا شوهرم کادو زایمانم گرفته بابام شنید بدل گفت تو ابرو منو بردی گفتم به همه گفخم طلاست وقتی رنگش رفت خب میگم عوض کردم گفت تایلو که دروغه میدونن شوهرتو نمیکنه گفتم بابا همه میدونن ولی تو اینو نمیخای بفهمی تو اینو نمیخای درک کنی گفت چرا بابا ولی چکارکنم همه جوره ساپورتت کردم.ولی عداب وجدان دارم..الانم بابچه گفت الهه دکتر راست میگفت این منو پیر کرد ودق داد وتوهم.اینطور ولی ادم.نشد که نشد