بخوش گفت تو چرا دروع میگی گفت این بفهمه من پول دارم خرج میکنه ازحقوق خودش نه ...گفت همش خاسته داره من نمیدونم باداداشم میام رفت باداداشش اومد که گفت اره خرج میکنه دخترت وفلان بابام گفت اولا چه خرجی دوما که همش من کردم سوما من چه پولی ازداداشتون خوردم ندادم گفته ...تااومدم بگم میگه پول خریدو کم میکنی گفت ت خونوادت خیلی دخالت میکنن بابام گفت دخالت ماچی بوده جزاینکه زندگی کنید یکبار الهه مریص شد چکار براش کردی جزاینکه اوردی گذاشتیش اینجا مغازم که جز خسارت وابروریزی جلوی همکارو دوست ورفیق برام چیزی نداشتی ولی بخاطر زندگیتونو دخترم که من باهاش بدکردم کوتاه اومدم