حتی من سرکار بودم میومد دنبالم بوق میزد دادمیزد گفتم نکن یکبار مسولنون اینجاس زشته شروع کرد به فحش دادن به اون ...اونم شنید زنگ زد به بابام که دامادی و فلان مثلا خاست بمن کمک کنه ولی باچشم داشت