در داستانه که یه پیرمردی با پسرش که در سنین جوانی بود داخل واگن قطاری شدن که یک زن و شوهر هم اونجا نشسته بودن ، پدر و پسر بسیار خوشحال و بشاش بودن ، پسر پنجره قطار رو باز کرد و دستش رو آورد بیرون تا جریان باد رو در هنگام عبور حس کنه و با خوشحالی به پدرش گفت پدر این درختا رو ببین چه زیبا هستن ، پدر از شنیدن این حرف لبخندی زد و به خوشحالی اش افزوده شد ، زن و شوهر متعجب بودن که یه مرد جوون چطور اینطور بچگانه صحبت می کنه ، در حال گذر از مناظر پسر دوباره با خوشحالی گفت پدر این طبیعت و برکه و حیواناتش رو نگاه کن چه جالبه! زن و شوهر به تعجب شون افزوده شد! باران که شروع شد قطره ای از باران روی دست پسر افتاد و با خوشحالی گفت پدر این قطره آبو ببین که افتاده روی دستم! زن و شوهر که دیگه نمی تونستن جلوی خودشونو بگیرن به پیرمرد گفتن چرا پسرت که عقب مانده ذهنیه رو برای درمان به دکتر نمی بری شاید درست شد!؟ پیرمرد گفت ما الان از دکتر میایم و پسرم که کور بود تازه بینا شده
تا وقتی به همه ی حقایق و زوایای یک جریان اشراف پیدا نکردیم نتیجه گیری و قضاوت نکنیم ‎- مصطفی
آقا وا بده. شما بر همه موضوعات اشراف داری که اینطور درباره و سوریه اظهار نظر میکنی و کشته شدگان ایرانی رو شهید میدونی؟ ‎- mostafa
@mostafa: البته منظورم از این داستان لزوما سوریه نبود..الان توی تلگرامم یکی این داستانو به زبان عربی فرستاد ..منم الان دارم کلاس مکالمه عربی میرم با وجد اینو ترجمه اش کردم اینجا گذاشتم :دی ولی خب در مورد جریانات سوریه هم خیلی تحقیق کردم نشستم تک تک سخنرانی های معارضین رو گوش کردم ، پای صحبت اونهایی که داشتن می رفتن برای جنگیدن نشستم و حرفاشون رو شنیدم ، مستقیما با معارضین سوری صحبت کردم و تبادل نظر کردیم...نمی تونم ادعا کنم که کاملا بر جریان سوریه سوارم چون هنوز خودم نرفتم ..قسمت های زیادی از حقیقت وقتی مکشوف میشه که خودت هم بری وسط گود و جریان رو از نزدیک لمس کنی...ولی جایی که الان وایستادم اونجاییه که معتقدم اینها که میرن در سوریه می جنگن با قومی در حال جنگن که اگر در سوریه پیروز بشند به اونجا اکتفا نخواهند کرد و سراغ عراق هم خواهند اومد و سراغ اهوازی که بهش میگن اشغالیه هم میاند و همچنین تفکرات معارضین سوری رو اینچنین یافتم که معتدلین و سکولارهاشون مثل صدام فکر می کنند و سلفی ها و متحجرین شون داعش و القاعده هستن..مشکل اینها شخص اسد نیست اینها یک عقیده ای دارند که اون عقیده در تعارض با عقاید ماست و خواه ناخواه کار به درگیری می کشه...این جوونهایی که کشته شدن رفتن به جنگ با همچین کسانی برای عقیده شون..کما اینکه طرف مقابل هم داره بر عقیده اش می جنگه...اون نفوذ و قدرتی که می گفتی براش می جنگن نشات گرفته از این عقیده ست..دو طرف دارند برای عقیده شون می جنگن تا اون عقیده رو قدرتمند کنند و در منطقه نفوذش رو بیشتر کنند..اگر اون عقیده بر حق و مورد رضای خدا باشه میشه جهاد و رزمندگانش میشن مجاهد و کشته شدگانش میشن شهید و اگر بر باطل بشه میشه هلاکت ‎- مصطفی