گاش می شد دور زد
داره یادم میاد چه بخام
دیگه نمیدونم چه میخام.
منتظر موندم
دوباره گفتمش بریم... منتظرم بگه باشه!
گفت نباشه ‎· amineh
گفت میریم فردا
بالاخره رفتیم // اما حیف ک برگشتیم ‎· amineh
نظری نداشت... تلاش مذبوحانه ای داشتم در خوب شدن حالش
فردا میرم
نرفتم. چهارشنبه میرم ‎· amineh
ان شاء الله ‎· اویس
معلوم نیست برم ‎· amineh
نرفتم. یعنی نیومد که بریم ‎· amineh
نمیرم دیگه ‎· amineh
الانه که نگهبان بیاد بگه بلند شو برو خونتون!
امروز میاد
فک کنم یکی مسیجهای توییترم رو میخونه.. هر وقت میرم خونده شدن
هنوز هم ‎· amineh
نظر کن به ما...
تنهایی اونقدرهام ترسناک نیست
دلم چو مرغ گرفتار بال و پر میزد...
همه ضعف بودم امروز.... ضعفی به شکل یک قطره بزرگ اشک
تجربه خوبی بود صلاه ظهر امروز...
به نظرم گم شده... جالا بجز من خودشم باید خودشو پیدا کنه
روزگارِ بهاری ... درست مثلِ هوای بهاری...
چگونه ام؟
انگار که یک چیز رسوب کرده یهو از ته قلبت بزنه بیرون و رسوای ِ عالمت کنه. چیزی شبیه این....
میگه چته؟ میگم هیچی مث همیشه ام دیگه... میگه کاش به همیشه ات برگردی...
حالت های عادی زندگیمم بهم ریخته.... انگار قرار نیست نرمال بشم... احتمالا مال این قرص هاییه که میخورم...
تو دفترم نشستم تنها....گریه کردم بعد مدتها
چرا؟! ‎· اویس
خوابش رو دیدم بعد مدتها.. تو خواب مهربون شده بود .. آشتی کرده بود... لب رودخونه اب برمیداشتیم .. بیدار شدم دیدم رویاست
کاری ب کارش ندارم دیگه