خاندان پدری من به حدی بزرگه که وقتی یکی میمیره اندازه‌ی یک مسجد آدم همه با هم پسرعمو هستن. قسمت باحالش اینه به سادگی میتونن از تو خودشون آدم انتخاب کنن خودشون دور هم رای بدن بره مجلس. ولی به حدی اینا گشادن، به حدی انسانهای منفعلین که روایته به یکیشون گفتن آقا مغازه بغلی مغازه ت آتیش گرفته، بیا، گفته من برم به آتیش بگم نیا سمت مغازه من نمیاد؟:))) گرفته خوابیده. در این حد گشادن اینا