یه پسره تو نمایشگاه کار میکنه متولد شصت و هشته، دو ساله ازدواج کرده، اول زندگی زنش میگفت دوست ندارم سیگار بکشی باید ترک کنی خوشم نمیاد از این رفتارا. الآن زنه رفته درخواست طلاق داده میگه من آزادی ندارم با دوستام یه سفر شمال برم یه شب نیام خونه بشینم با رفقام مشروب بخورم؟ شوهر کردم اسیر که نشدم O_O