بدگویی
ن نمیدانم چرا بدگویی میکنیم؟ بدگویی بخاطر شناساندن دیگران به ما نیست . اصلاً چرا ما باید افراد دیگر بشناسیم؟ چرا ما اینهمه در قید وبند وضع دیگران هستیم؟اولاً چرا بدگویی میکنیم؟ آیا این نوعی بیقراری نیست؟ چرا ما دوست داریم در کار دیگران دخالت کنیم و ببینیم که دیگران چه میکنند وچه میگوییند ؟ به نظر من آنکس که بدگویی میکنند ، ذهنی سطحی دارد؛ ذهنی کنجکاو که به بیراهه افتاده است !! اگر ما شیوه اندیشیدن، عمل و رفتار خود را ندانیم، آیا میتوانیم راجع به دیگران داوری کنیم ؟ آیا دانستن درباره شیوه اندیشیدن، احساس کردن و بدگویی از دیگران واقعاً هوسی برای فرار نیست؟ آیا این کار، مفری برای گریز از خویشتن نیست؟ آیا این کار با هوس دخالت در امور دیگران همراه نیست؟آیا فرصت آن وجود دارد در مورد دیگران به این صورت بدگویانه، ظالمانه و زشت بیندیشیم؛ چرا این کار را میکنیم؟ میدانید ،همه اینکار را میکنند . در عمل، هرکس دربارهء شخص دیگری بدگویی؛ میکند ؛ چرا ؟ اولاً خیال میکنم که علت بدگویی ما از دیگران این باشد که ما علاقهء چندانی به روند اندیشیدن و عمل خود نداریم. می خواهیم بدانیم که دیگران چه کار میکنند تا شاید به بیان مشفقانه، ادای آن ها را در آوریم. معمولاً وقتی بدگویی میکنیم، برای محکوم کردن دیگران است؛ اما اگر بررسی مطلق با خیر خواهی همراه باشد، شاید بتوان گفت : که این کار به خاطر تقلید از دیگران صورت میگیرد؛ اما علت تقلید از دیگران چیست؟ آیا این نشانه سطحی بودن فوق العادهء خود ما نیست؟ ذهنی که بدنبال هیجان است، ذهنی است که دچار ملالت شدید است. و برای رسیدن به این هیجان از خود بیرون می رود . به عبارت دیگر ، بدگویی نوعی واکنش عاطفی است که خود ما خود را تسیلم آن میکنیم. ممکن است نوع آن متفاوت باشد؛ولی درهرحال میل به یافتن هیجان .انصراف خاطر،؛ از اجزاء ثابت تشکیل دهندهء آن هستند. اگر کسی در این مسأله واقعا دقیق شود، به خود خواهد امد و نشان میدهد که واقعاً شخصی است بسیار سطحی وباحرف زدن دربارهء دیگران در پی یافتن هیجان از بیرون است. این بار که در مورد کسی بدگویی میکنید، مراقب خود باشید؛ اگر از آن اگاه اید، خیلی چیزها را در مورد خودتان برای تان آشکار می کند. با گفتن این که در مورد دیگران فقط کنجکاو هستید، قضیه را ماست مالی نکنید. این کار نشانه بی قراری، نوعی احساس هیجان ظاهری بودن و کمبود علاقمندی حقیقی و عمیق نسبت به مردمی است که این بدگویی در مورد شان مصداق ندارد . وجود ما خالی و سطحی است؛ ما ز خود هراسناکیم . وجود ما آن چنان فقیر است که بدگویی یک سرگرمی غنی ویک مفر از خویشتن را بازی میکند . سعی ما بر این است که خلأ وجد را با شعائر، بدگویی درجلسات گروهی وشیوه های بیشمار فرار پر کنیم؛ طوری که درک انچه هست، اهمیتش را از دست می دهد و فرار مهم ترین چیز میشود ‎- جولیا پندلتون
خيلى خوب بود، مرجان خودت نوشتى اين مطلب رو؟ ‎- minff
@minff نه مینو از کتاب اولین و آخرین رهایی،کریشنا مورتی ‎- جولیا پندلتون
کامنت ها را نمیشه لایک زد که ‎- pirzad
@pirzad: فیو کن:دی ‎- جولیا پندلتون