Avatar for osprey
سحرگاهی ربودندش به نیرنگ کمند اندازها از دره تنگ گوزن کوه ها در دره بی جفت گدازان سینه می ساید به هر سنگ سمندم ای سمند آتشین بال طلایی نعل من ابریشمین یال چنان رفتی بر این دشت غم آلود که جز گردت نمی بینم به دنبال تن بیشه پر از مهتابه امشب پلنگ کوه ها در خوابه امشب به هر شاخی دلی سامان گرفته دل من در برم بی تابه امشب غروبه ، راه دور و وقت تنگه زمین و آسمان خونابه رنگه بیابان مست زنگ کاروانهاست عزیزانم چه هنگام درنگه
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10

2015-2018 Mokum.place