باز امروز صبح خواب دیدم:دی : با داداش و خواهر نشسته بودیم میخواستیم حکم بازی کنیم، ورق نداشتیم، بعد یه هو ستار(خواننده) اومد یه دیوان غزلیات سعدی آورد، چارتا بخش مثلا ده صفحه ای ازش با دست نگه داشت و جدا کرد، بعد برید خیلی تمیز و داد به ماها، بعد باهاش مشغول مشاعره شدیم، بعد من تو ذهنم خیلی شاکی بودم که چرا دیوان بیچاره رو مصدوم کردی که بیدار شدم :))))))))
هممون روان پریش شدیم از دم ‎· Myri∂m
:))))) خیلی فانه که همه با هم اینجوری خواب عجیب غریب میبینیم :)))) ‎· SaeedTheGiraffe ?
بعضی روزا دو سه تا خواب اینجوری میبینم دیگه یادم نمیمونه تازه :))) ‎· SaeedTheGiraffe ?
خواب من ترسناک خواب تو اینجوری ‎· سعید ©
خوشبختانه خواب ترسناک به ندرت میبینم:دی ‎· SaeedTheGiraffe ?
من خیلی کم خواب میبینم. اگه میبینم هم یادم نمیمونه ‎· منفی سی
باید تا بیدار شدی با خودت خواب رو مرور کنی وگرنه سریع میپره ‎· SaeedTheGiraffe ?