امشب رفتم بیرون بابام یه ادمی را دید که داشت شیشه تمیز میکرد هیچ وقت به اینا پول نمیداد ولی دیدم تا این را دیدش سریع یه 2تومنی در اورد داد بهش تابلو بود شناخته ش بعد گفت از قیافش معلومه کارگر کارخونه بوده کارخونه که بسته شده اینم بیکار شده اگر بهش کار فنی بدن میتونه انجام بده ولی الان اینجا سر چهار راهه اینقدر رفتم از اون موقع توی فکر یعنی اینده چی میشه یکم ترسیدم