ديشب داستان فرندفيد و دوستى‌ها،آشنايى‌ها و ازدواج‌هاش رو برا يكى تعريف كردم، از تعجب چسبيده بود به دسته صندلى و يه خط در ميون ميگفت: نه بابااا؟! مبهوت بود
ميون حرفهام ديدم خودم هم هنوز باورم نميشه راستش :)) ‎· محيا
تو فرندفيد دوست شديم آشنا شديم طلاق هم گرفتيم تازه، كي باورش ميشه خب ‎· محيا
ما رو هم میگفتی معروف بشیم :دی ‎· RoGhAyEh
بچه زاییدیم و بزرگ کردیم :)) ‎· Noosha
خب بیا برای ما هم بگو :)) ‎· رباب
ما بی نظیریم :)))) ‎· شرجیــ نشین ™